شعر ها (مجموعه اشعار محرم) حضرت زینب
- بازدید: 69
- شعر و دانستنی ها,مطالب متفرقه و گوناگون
شعر ها (مجموعه اشعار محرم) حضرت زینب
صبر را معنا و مفهومی به نام زینب است
احترام عشق هم از احترام زینب است
شهر بی میخانه و ساقی نباشد شهر عشق
نشئگان عشق را مستی زجام زینب است
فرش را تا عرش پیمودن نه کار هر کسی است
این مسافت هر چه باشد زیر گام زینب است
کیست زینب علم اول علم آخر پیش اوست
متن عاشورا مدون با پیام زینب است
کیست زینب در صواب شاهدان حق شریک
ثبت در اسناد عاشورا سهام زینب است
عشق یعنی سز فرازی سر شکستن پیش یار
شیوه از سر گذشتن در مرام زینب است
دستهایش بسته سر بشکسته مغرد چو شیر
وحشت حکام جور از انتقام زینب است
بغض زینب در گلو یعنی مهیب انفجار
انفجار نسلها با اهتمام زینب است
می زند فریاد فریادی که حیدر گونه است
ازدحام اهل کوفه از کلام زینب است
داوری بنگر که در بیدادگاه شهر شام
با حسین همدست گشتن اتهام زینب است
مشت را کرده گره با هیبت و احساس گفت
این حسین فرماده عالم امام زینب است
گرچه جایز نیست از بهر زنان امر جهاد
چادرو پوشش نمادی از قیام زینب است
افتخار سید خوش زاد می دانی ز چیست
افتخار او همین بس که غلام زینب است
گرچه بین بانوان زهرا مقام اول است
بعد زهرا رتبه برتر مقام زینب است
آنکه بد گوهر دریای حیا زینب بود
در حیا نایبة خیر نساء زینب بود
آنکه دانشگده سینه زهرا پیمود
گشت علامه شد انگشت نما زینب بود
دختری که بجهان زین ابش نام آمد
دختر شاه عرب شیر خدا زینب بود
تالی حضرت صدیقه و اخت الحسنین
سینه¬اش آینة صدق و صفا زینب بود
آنکه پیمود ره مهر و وفا شد نامی
زیب دیباچه دیوان وفا زینب بود
آنکه مبهوت زصبرش شده ایوب صبور
معدن صبر به صحرای بلا زینب بود
آنکه بعد از شه لب تشنه بهنگام بلا
قد علم کرد بمیدان وفا زینب بود
آنکه در جای حسینش ز وفاداری شد
ملجأ و دادرس آل عبا زینب بود
آنکه با شرکت اطفال یتیمان حسین
بست در قتلگه اش عقد عزا زینب بود
آنکه افراشت پس از قتل حسین رایت دین
کرد در کرب و بلا شقه گشا زینب بود
آنکه با شوق بیاری برادر برخاست
پیروی کرد از او پای بپا زینب بود
آنکه همدست حسین گشته و بر خلق رساند
صورت و معنی قرآن خدا زینب بود
آنکه بر اهل جهان موی به مو کرد اعلان
اصل منظور شه کرب و بلا زینب بود
آنکه در حال اسیریش به نهضت پرداخت
شت خاتون ظفر با اسرا زینب بود
هرکجا بر سر نی رفت سر پاک حسین
بروی ناقة عریان ز قفات زینب بود
آنکه نشکست وقارش باسارت اما
با سکینت به شکست اهل جفا زینب بود
آنکه در ناقه عریان بدیار کوفه
حق را کرد ز ناحق جدا زینب بود
آنکه با منطق شیرین و بگفتار فصیح
محشری کرد در آن شهر بپا زینب بود
آنکه از کثرت احساس به محمل زده سر
گیسویش کرد مخصب به دما زینب بود
آنکه در بارگه زادة مرجانة پست
تنگ کرد عرصه بر آن شوم و ذغا زینب بود
آنکه در مجلس شامات به میر شامات
گفت با طعنه که ابن الطلقا زینب بود
آنکه بی باک و دلیرانه به ارکان یزید
لرزه افکند در آن دار جفا زینب بود
آنکه نام امویها به فضاحت ها برد
کرد رسوازده ، با بانگ رسا زینب بود
آنکه وارونه شد از همت او تخت یزید
کند آن سلطنت از بیخ و بنا زینب بود
ثائبا آنکه بویرانة شام اندر شام
نصب یا نام حسین کرد لوا زینب بود
خودم دیدم که صحرا لاله گون بود
زمین از خون یاران غرقه خون بود
خودم دیدم فضاى آسمانها
پر از انا الیه راجعون بود
خودم دیدم که نور چشم زهرا
جراحات تنش از حد فزون بود
خودم دیدم که بر هر برگ لاله
نوشته این سخن با خط خون بود
گلى گم کرده ام میجویم او را،
به هر گل میرسم میبویم او را
خودم دیدم گلوى اصغرش را
خودم در بر کشیدم اکبرش را
اگر چه از کنار نهر علقم
زگریه منع کردم خواهرم را
خودم دیدم که زهرا ناله میکرد
خودم دیدم سرشک مادرم را
مکن منعم اگر با اینهمه داغ
زنم بر چوبه محمل سرم را
گلى گم کرده ام میجویم او را
، به هر گل میرسم میبویم او را
خودم دیدم که دلها مرده بودند
خودم دیدم همه افسرده بودند
خودم دیدم کبوترهاى معصوم
همه در زیر پر، سر برده بودند
خودم دیدم که گلهاى نبوت
زبى ابى همه پژمرده بودند
همان جایى که فرزندان زهرا
بجرم عشق سیلى خورده بودند
گلى گم کرده ام میجویم او را
، به هر گل میرسم میبویم او را
گل من یک نشان در بدن داشت
، یکى پیراهن کهنه به تن داشت
تا خیمه زد به ساحل خطبه کلام تو
خوابید موج های خروشان به نام تو
از کوفه تا به شام فقط سنگ می زدند
مدفون کنند تا همه جا سیر گام تو
جز با عنایت تو به چوب کجاوه ات
دست که می رسید به بالای بام تو
خطبه مخوان به مرم از سنگ پست تر
اینجا نمی دهند جواب سلام تو
ما را سوار ناقه غمگین خویش کن
شاید شویم زائر زلف امام تو
دارد از روز ازل دیده بینا زینب
عشق را کرده به نه کنگره معنا زینب
اولین صابره ارض و سما باشدو بس
علم پیغمبری آموخت ز طاها زینب
بود او عالمه مکتب فرهنگ علی
پرورش یافته در دامن زهرا زینب
همچنان کمه به نبی ام ابیها زهراست
با شد از بهر علی ام ابیها زینب
گشت قربانی کعبه به منای شهدا
هستی اش را به خدا می کند اهدا زینب
در اسارت سخن از غیرت و آزادی گفت
اه و زاری نکند در بر اعدا زینب
بود آخرین لحظه عمر من
الا شام غم با تو گویم سخن
چه خوش بود آئین غمخواریت
ز آل علی میهمانداریت
دگر جانم از غصه بر لب رسید
گذشت آنچه از توبه زینب رسید
خداحافظ ای شهر آزارها
خداحافظ ای کوی بازارها
خداحافظ ای شهر چنگ ها
خدا حافظ ای بارش سنگ ها
خداحافظ ای شهر رنج و بلا
خداحافظ ای چوب طشت و طلا
خداحافظ ای قصه بزم می
خداحافظ ای رأس بالای نی
خداحافظ ای اشگ جمازه ها
خداحافظ ای زیب درازه ها
خداحافظ ای شهر دشنام ها
خداحافظ ای کوچه ها بامها
خداحافظ ای دست در سلسله
خداحافظ ای پای پر آبله
خداحافظ ای سنگ وخون جبین
خداحافظ ای سید و الساجدین
خداحافظ ای رنج ها درد ها
خدا حافظ ای خاک ها گرد ها
خداحافظ ای ناقه بی جهاز
خداحافظ ای اختران حجاز
خداحافظ ای گوش پاره شده
ز تو غارت گوشواره شده
خداحافظ ای خاک ویران سرا
خداحافظ ای آل خیر الورا
خداحافظ ای یاس نیلی شده
یتیم نوازش به سیلی شده >
<
من اینجا خودم دیدم از خون خضاب
سر نیزه ها هیجده آفتاب
همین جا کنارم نی و دف زدند
به دیدار هجده گلم کف زدند
همین جا دلم شد زغم چاک چاک
که خورشیدم افتاده برروی خاک
همین جا به زخمم نمک می زدند
عزیز دلم را کتک می زدند
همین جا به فرقم ادو خاک ریخت
به گل های من خارو خاشاک ریخت
همین جا ز غم جان من خسته بود
که ده تن به یک ریسمان بسته بود
همین جا دوو چشمم زخون تر شده
که یاسم به ویرانه پرپر شده
همین جا به ویرتنه بلبل گریست
فریبانه بر غربت گل گریست
همین جا زغم جانم آمد به لب
که در گل گلم دفن شد نیمه شب
دریغا که آن گوهر پاک رفت
چو زهرا غریبانه در خاک رفت
الا ای همه نسلهل بعد من
بگوئید از غول من این سخن
که زینب از این کوه اندوه و درد
به موج بلا جون علی صبر کرد
خدا داند و غصه های دلش
که داغ حسینش بود قاتلش
مرا یک جهان درد و واغ و غم است
که توصیف آن بر لب میثم است
حاج غلامرضا سازگار(میثم
دارم هوس که با تو دمی گفتگو کنم
تاسرگذشت خود همه را موبموکنم
نگذاشتند تا که کنم دفن پیکرت
وز آب دیده نعش ترا شست شو کنم
میخواستم اگر که مهلت نداد شمر
آبی بوقت مرگ ترا در گلو کنم
بگذاشتم ترا و برفتم زکربلا
جز کربلا ترا بکجا جستجو کنم
خواهم بتربت تو برادر علی الدّوام
بنشینم وهمیشه زخاک تو بو کنم
گر نیست رخصتم که بمانم بکربلا
من جانب مدینه چسان بیتو رو کنم
عباس و قاسم و علی اکبر بزیر خاک
من زندگی چگونه دیگر آرزو کنم
یا اخا درد هم آغوش من است
پرچم عشق تو بر دوش من است
شکوه ای نیست در این ابرازم
به حدیث غم تو می نازم
نه غم و رنج کنون می کشدم
شوق دیدار رخت می کشدم
مرغ بشکسته پر و بال
من راوی مقتل گودالم من
زائر تشنه لب علقمه ام
سند مستند فاطمه ام
آنکه با خصم تو جنگیده منم
بانی عشق پسندیده منم
صاحب نافلهء زندانم
شاهد قافلهء طفلانم
ناظر چشم گهربار منم
روح آرامش بیمار منم
بر حرم حملهء مردم دیدم
خیمه ها را به تلاطم دیدم
دیده ام سیلی نامردان را
طفل گم گشته و سرگردان را
پیش مجنون گل لیلی چیدند
راس معشوق مرا ببریدند
ماجرایی که ز محمل دارم
خاطراتی است که در دل دارم
چون که انگشت نما شد سر تو
باز شد تازه لب خواهر تو
دامنم خیس شد از چشم ترم
چوبه محملم از خون سرم
آن زمان ناطقم از حیدر بود
اثر خطبه ام از کوثر بود
کاخ ها را همه ویران کردم
ز غم آزاد اسیران کردم
لیک از شام شده خم کمرم
من نگویم که چه آمد به سرم
تهمت دشمن و لبخند پلید
چوب خزران و لب سرخ شهید
از همان روز پریشان ماندم
تا کنون یکسره گریان ماندم
منکه عمری است تو را می جویم
. اینکه از وصل سخن می گویم
آمدم روی حسینم بینم
چهره نور دو عینم بینم
ذکرت ای یار بر این لب دارم
شوقت ای هستی زینب دارم
در قتلگه زشور اسیران چو گشت شور
زینب بدور نعش حسین یافت فیض نور
گفت ای شهید عشق ببین ناتوان مرا
بگشای دیده کن نظری این زمان مرا
خون شد دلم زغصه نداری خبر زمن
بنگر اسیر کرده چسان کوفیان مرا
آیا توئی حسین من ای کشتة جفا
یا اختلاف کرده شها دیدگان مرا
گر تو برادر منی ، کو رخت پیکرت
آن کهنه پیرهن ببرت بدنشان مرا
با دست و سر شناخت صفّیه برادرش
نه دست و نه سراست چه سازد عیان مرا
زینب نبود کاش ترا دید این چینن
ای خوش بحال تو که ندیدی چنان مرا
خشکید گلستان من از تشنگی نماند
گلهای رنگ رنگ از آن گلستان مرا
آتش زدند بعد تو از کین بخیمه¬ها
هم خانه گشت سوخته هم خاندان مرا
کردند رو بدشت یتیمان غم کشت گه
حال این بسوخت گهی حال آن مرا
بیمار را از آتش کین کرده¬ام برون
باشد چومن ستمزده نبود گمان مرا
ای میر کاروان زچه در خواب رفته¬ای
کردند کوچ قافله کوپاسبان مرا
نه اکبر و نه قاسم و عباس و اصغرم
نه یاوری از آنهمه پیر و جوان مرا
من میروم بشام و خدا حافظت کنم
رره فکن مکن بجهان سرگران مرا
خم شد قدم زغم نبود راست تا بحشر
این قامت خمیده بود همعنان مرا
صافی بگوید آنچه بدل داردش بمن
بر تو وسیله ساخته ، ای مهربان مرا
زینب آمد شام را یکباره ویران کرد و رفت
اهل عالم را زکار خویش حیران کرد و رفت
از زمین کربلا تا کوفه و شام خراب
هر کجا بنهاد پا فتحی نمایان کرد و رفت
با لسان مرتضی از ماجرای نینوا
خطبه¬ای جا نسوزانند در کوفه عنوان کرد و رفت
با کلام جانفزا اثبات دین حق نمود
عالمی را دوستدار اهل ایمان کرد و رفت
فاش میگویم من آن بانوی عظمای دلیر
از بیان خویش دشمن را هراسان کرد و رفت
بر فرازنی چو آن قرآن ناطق را بدید
با عمل آن بی قرین اثبات قرآن کرد و رفت
در دیار شام برپا کرد از نو انقلاب
سنگر ستمگرنرا سست بنیان کرد و رفت
خطبة غرا بیان فرمود در کاخ یزید
کاخ استبداد را از ریشه ویران کرد و رفت
از کلام حق پسندش شد حقیقت آشکار
اهل حق را شامل الطاف یزدان کرد و رفت
شام غرق عیش و عشرت بود در وقت ورود
وقت رفتن شام را شام غریبان کرد و رفت
دخت شه را بعد مردن در خرابه جای داد
گنج را در گوشة ویرانه پنهان کرد و رفت
زآتش دل بر مزار دختر سلطان دین
در وداع آخرین شمعی فروزان کرد و رفت
سرّ نی در نینوا می ماند اگر زینب نبود
کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود
چهره سرخ حقیقت بعد از آن طوفان رنگ
پشت ابری از ریا می ماند اگر زینب نبود
چشمه فریاد مظلومیت لب تشنگان
در کویر تفته جا می ماند اگر زینب نبود
زحمه زحمی ترین فریاد در چنگ سکوت
از طرار نغمه وا می ماند اگر زینب نبود
در طلوع داغ اصغر، استخوان اشک سرخ
در گلوی چشمها می ماند اگر زینب نبود
ذوالجناح داد خواهی ، بی سوار و بی لگام
در بیابانها رها می ماند اگر زینب نبود
در عبور از بستر تاریخ ، سیل انقلاب
پشت کوه فتنه ها می ماند اگر زینب نبود
ما گرفتار بلای زینبیم
ما حسینی از عطای زینبیم
تا خدا بر ما عنایت می کند
ماگدای هر گدای زینبیم
بر گل نرگس قسم در روضه ها
سائل مهرو وفای زینبیم
ما برای دین به سینه می زنیم
شیعیانِ درسهای زینبیم
سینه عریان حسین بی کفن
رخ کبودان عزای زینبیم
آخر مجلس به وقت شور عشق
سوی مقتل در قفای زینبیم
ما به وادی محبت ازازل
کربلایی،از دعای زینبیم
وقت دیدار اجل بعد از حسین
چشم،در راه لقای زینبیم
در جزا گر مادرش رخصت دهد
دست بر سینه به پای زینبیم
برچسب:
شعر ها (مجموعه اشعار محرم) امام سجاد
- بازدید: 42
- شعر و دانستنی ها,مطالب متفرقه و گوناگون
شعر ها (مجموعه اشعار محرم) امام سجاد
دستهایم ولی بیرمق بود
بر زبانم در آن لحظه جاری
«قل اعوذ برب الفلق» بود
گفتی: آیا کسی یار من نیست؟
قفل بر دست و دندان من بود
لحظهای تب امانم نمیداد
بیتو آن خیمه زندان من بود
کاش میشد که من هم بیایم
در سپاهت علمدار باشم
کاش تقدیرم از من نمیخواست
تا که در خیمه بیمار باشم
ماندم و در غروبی نفسگیر
روی آن نیزه دیدم سرت را
ماندم و از زمین جمع کردم
پارههای تن اکبرت را
ماندم و تا ابد داد از کف
طاقت و تاب بعد از ابالفضل
ماندم و ماند کابوس یک عمر
خوردن آب بعد از ابوالفضل
ماندم و بغض سنگین زینب
تا ابد حلقه زد بر گلویم
ماندم و دیدم افتاده در خاک
قاسم آن یادگار عمویم
گفتم ای کاش کابوس باشد
گفتم این صحنه شاید خیالی است
یادم از طفل شش ماهه آمد
یادم آمد که گهواره خالی است
پیش چشمم تو را سر بریدند
دستهایم ولی بیرمق بود
بر زبانم در آن لحظه جاری
«قل اعوذ بربالفلق» بود
برچسب:
شعر ها (مجموعه اشعار محرم) شعر انتظار
- بازدید: 24
- شعر و دانستنی ها,مطالب متفرقه و گوناگون
شعر ها (مجموعه اشعار محرم) شعر انتظار
آقا بیا تا زندگی معنا بگیرد
شاید دعای مادرت زهرا بگیرد
آقا بیا تا با ظهور چشمهایت
این چشمهای ما کمی تقوا بگیرد
آقا بیا تا این شکسته کشتی ما
آرام راه ساحل دریا بگیرد
اقا بیا تا کی دوچشم انتظارم
شبهای جمعه تا سحر احیا بگیرد
پایین بیا خورشید پشت ابر غیبت
تا قبل از آن که کار ما بالا بگیرد
اقا خلاصه یک نفر باید بیاید
تا انتقام دست زهرا را بگیرد
آن قدر نالیده ام افتاده ام من از نفس
سوختم اتش گرفتم زود فریادم برس
در ضمیر من نمی گنجد به جز عشق نگار
جا ندارد غیر تو در قلب زارم هیچ کس
انقدر نالیده ام از هجر تو من روز و شب
عاقبت بیمار گردیدم فتادم از نفس
هیچ میدانی که هستم با چه هستم در وجود
من همان مرغ گرفتارم فتاده در قفس
باز کن در را که ایم من میان خانه ات
گو نگردد مانعم ای دوست مأمور و عسس
کاروان رفته است و من مانده عقب از کاروان
بی خبر من مانده ام ناید به جز بانگ جرس
تا که جان دارد (رضایی) از پی این قافله
می دود هر روز وشب دنبال آن اسب و فرس
آن که در پرده، دل خلق جهانى برباید
چه قیامت شود آن لحظه که از پرده برآید؟!
بر فلک آن نه هلال ست، که انگشتِ تماشا
مه برآورده، که ابروى تو بر خلق نُماید!
گر چنین طرّه پریشان گذرى جانب بستان
تا قیامت نفَس باد صبا غالیه ساید
بگشا ناوَک مژگان و به خون کش پر و بالم
تا نگویند که بر صید حرم تیغ نشاید
آه کشم دم به دم سیر کنم کو به کو
تا به سر کوی تو با تو شوم رو به رو
خسته شدم از بهار با گل و باغم چه کار
جز گل روی تو ام نیست به باغ ارزو
تا صف مشحر دمد بوی گل از بسترم
گر که به رویا شبی با تو کنم گفتگو
ای پسر فاطمه ای به فلک قائمه
بی تو حیات همه بسته به یک تار مو
چند کشم از درون ناله یابن الحسن
چند ز خون جگر چهره کنم شستشو
از پرده برون آی دلم غرق تمناست
تقصیر دلم نیست تماشای تو زیباست
در حلقه عشاق ز رحمت گذری کن
تا جلوه حسنت نگرند از چپ و از راست
خون می خورم از هجر ولی با که توان گفت
کاین درد نهان سوز از آن من تنهاست
چون نسیت نظر با منت از شدت رشکم
هر جا گذری اشک من از دیده هویداست
گر مست شده عالمی از جام نگاهت
چشمان تو جامند نم چشم تو صهباست
چشم من دلسوخته سر چشمه خون شد
جانا نظری کن که کنون چاره مداواست
عاری نبود از حرم و دیر و کلیسا
دلدار به هر جاست یقین اهل دل آنجاست
مستانه بگیریم قدح در شب وصلت
مستی ز رخ یار چه جان بخش و دل آراست
وصل ار ندهد دست در این فرقت جان سوز
از بخت چه نالیم که جرم از طرف ماست
ما زنده از آنیم که در بحر تو غرقیم
غواص نشانیم که چشمان تو دریاست
گفتم به خرد یار زما رخ ز چه بنهفت
گفتا ز که نالیم که از ماست که بر ماست
از راه می رسد سحر و زنده می شوم
از یادها نرفته و پاینده می شوم
چون ذرّه ام ،اگر چه نیم قابل تو لیک
با مِهر تو چو مِهر درخشنده می شوم
باری!نگاه کن که به یک گوشه نگات
مشمول عفو خالق بخشنده می شوم
جانا ز لطف گر نپیذیری مرا مدام
سر خورده تر زپیش و سرافکنده می شوم
محروم لااقل ز دعایت مکن مرا
در مصر جان عزیز نشد بنده می شوم
هر چند ای عزیز گر آیی ،زلطف خویش
در وقت مرگ،پیش تو شرمنده می شوم
اما در آن نفس که همه غرق گریه اند
من با نظر به روی تو در خنده می شوم
از سوز سحر نیست مرا حظّ و نصیبی
بیمار من عمریست به دنبال طبیبی
جانا عوض این همه دوری و ملامت
گهگاه سراغی ز دل افکار غریبی
هر لحظه که از ساحت قدس تو شوم دور
افتد به دلم فتنه و آشوب عجیبی
این بار اگر رفتی ازین خانه مبادا
با آمدنی باز دلم را بفریبی
یا دار بنا کن که هوادار تو هستم
یا همچو مسیحم بنما نقش صلیبی
از فرصت رفته نتوان چشم بپوشید
بگذشت دمی با تو گاهی به رقیبی
باشد که سرانجام به پایت فتدم سر
در پاسخ عمری که خزان شد به شکیبی
ای آشنای غربت جمعه ظهور کن
یک مرتبه زکوچه ما هم عبور کن
حک شد به روی بال قنوت نمازمان
این خواهش قدیمی آقا ظهور کن
چشم انتظار قایق صیاد مانده ام
محض خدا بیا و مرا صید تور کن
من را که دور ماندهام از خاک کربلا
اقا بیا و همسفر بال نور کن
یک شب بیا میان حسینیه عزا
یادی زروضه های کنار تنور کن
اى آن که بود منزل و مأواى تو چشمم
بازآ! که نباشد به جز از جاى تو چشمم
در راه تو، با دیده حسرت نگرانم
دارد همه دم شوق تماشاى تو چشمم
گر قابل دیدار جمال تو نباشد
اى کاش که افتد به کف پاى تو چشمم
تا چند دهى وعده دیدار به فردا
شد تار، در اندیشه فرداى تو چشمم
تا کور شود دیده بدخواه تو، بگذار
یک لحظه فتد بر قد رعناى تو چشمم
تا عکس تو، در آینه دیده ام افتد
بازست هماره به تمنّاى تو چشمم
بازآى و قدم نه به سر دیده، که شاید
روشن شود از پرتو سیماى تو چشمم
چون دیده نرگس که شد از روى تو روشن
دارد هوس نرگس شهلاى تو چشمم
ای امانت دار کوثر کی تو میآیی ز در؟
وی وصی آل حیدر کی تو میآیی ز در
مصحف زهراست نزدت، تیغحیدر همچنین
وارث بابا و مادر کی تو میآیی ز در
چشم امید تمام انبیاء و اولیاء
بر ظهور تست آخر کی تو میآیی ز در
هستی از هستتو هستییافت ای هستخدا
وی همه هست پیمبر کی تو میآیی ز در
دیدگان اشکبار شیعیان میخواندت
کای به عالم میرو رهبر کی تو میآیی ز در
هر سحر گوید مؤذن با نوای تازهای
مجری احکام داور کی تو میآیی ز در
کربلا، مکّه، مدینه، کاظمین، مشهد، نجف
سامرا، گویند یکسر کی تو میآیی ز در
روشنی بخش قلوب مؤمنین و مؤمنات
منجی دلهای مضطر کی تو میآیی ز در؟
اى روشنى دیده احرار کجایى؟
وى ماه دل افروز شب تار کجایى؟
اى دسته گل سرسبد باغ رسالت
وى وارث پیغمبر مختار کجایى؟
جان ها ز فراق مه رویت به لب آمد
هستیم همه طالب دیدار کجایى؟
اى منتقم خون شهیدان فضیلت
وى رهبر مردان فداکار کجایى؟
اى مظهر جانان تو بیا تا که به پایت
سازیم سر و جان خود ایثار کجایى؟
گلشن شود از مقدم تو ساحت گیتى
اى باغ طرب را گل بى خار کجایى؟
بر «حافظى» سوخته دل کن نظر از لطف
اى بر همگان سیّد و سالار کجایى؟
ای حُجّت خدای، که عشقت امان ماست
ذکر تو در محافل روضه نشان ماست
خون گریه کن که ماتم جد غریب توست
یار دل حزین تو آه و فغان ماست
ما را نوای نوحه جد او جانفزاست
الحق که روضه،داروی روح و روان ماست
هرجا که میرویم دم از عشق میزنیم
آری حدیث مهر تو ورد زبان ماست
پرچم، چراغ، آب، سیاهی، کتیبه، اشک
این ها همه بهانه سر نهان ماست
سرِّ نهان ما که به جز شاه عشق نیست
در قبضه ولایت او جسم وجان ماست
سلطان عشق آبروی عالمین کیست؟
آنکه هماره در گرُوَش آرمان ماست
هستی به دست تو ،دل تو در کف حسین
دست تو بر سر و غم او سایبان ماست
در حال روضه معنی هر زمزمه تویی
غمگین مباش زمزمه طرز بیان ماست
ای کاش شبی لایق دیدار تو باشم
از پرده دل راز نگهدار تو باشم
دستم تهی ونیست کلافی به بساطم
تابر سر بازار خریدار توباشم
یک عمر به دنبال امان بودم وصحت
منت نه و بگذار که بیمار توباشم
ای سایه لطفت همه جا روی سرمن
بگذار که در سایه دیوار توباشم
ای کاش شبی آیدودرجامع سهله
با چشم دلم زائر رخسار توباشم
اى که عشق تو بود مونس جان و دل ما
وى که مهر تو عجین گشته در آب و گل ما
دل ما گشته زدورى تو کاشانه غم
تا نیایى بَرِ ما غم نرود از دل ما
مشکلى گشته به ما هجر تو و طعن رقیب
جز به وصلت به خدا حل نشود مشکل ما
شوق دیدار تو ما را دهد امید حیات
ترسم آخر غم هجر تو شود قاتل ما
تو شبى محفل ما را زرخت روشن کن
اى که نام تو بود روشنى محفل ما
ما که در بحر جهان کِشتى سرگردانیم
اى نجى الله ثانى بنما ساحل ما
ما نکِشتیم که تا جان به فداى تو کنیم
بپذیر از کرم این هدیه ناقابل ما
نظر از «خسرو» دلخسته خود باز مگیر
اى که لطف تو بود صبح و مسا شامل ما
دلم دوباره خبر می دهد ظهور تورا
بدون فاصله حس میکنم حضور تورا
به من مگو که نرفته چگونه باز آید
مسیر جاده خبر می دهد عبور تورا
کدام آینه در این زمانه ناقص نیست
که خوب جلوه دهد انعکاس نور تورا
شبی به سینه طوفانی ام به صید ببیا
مگر که لمس کنم رشته های تور تورا
من از زیارت ناحیه خوب دانستم
شکسته است کسی شیشه غرور تو را
ای مـظـهـر خـدای جـهـان – مـقـتـدا- بیا
ای خـتـم هـشـت و چـار ولی خدا بیا
خـلـق جـهـان نـشـسـته به راه تو منتظر
شـد تـار، ز انتظار رخت دیده ها بیا
یـعـقـوب روزگـار ز هـجــر تــو پـیر شد
ای یـوسـف امـیـد بـه مـصـر وفا بیا
افـسـرده شـد ز سـرزنـش دشـمـنان دلم
ای الـتـیـام بـخـش دل بــی دوا بــیـــا
مـا را ز تـیـر طـعــنـه اغـیــار وارهــان
مـردیـم ز انـتـظـار رخـت – منجیا بیا
کـشـتـی دیـن فـتـاده بـگـرداب اضـطراب
نـوح نـجـات خـلـق- تـوئـی ناخدا بیا
دیـدار تـسـت مـقـصـد عـشـاق دلـپـریـش
روشـنـگـر غـروب هـمه ماسوا بیا
ظلم و ستم به عرصه عالم ز حد گذشت
بـنـیـان گــذار کــاخ عـدالـت بـیا بیا
چـشـم جهان ز دوری روی تو شد سپـید
ای یــادگــار سـلـسـلـه انـبـیــا بــیــا
تـا کی بـه پـشـت پرده غیبت نهان شوی
ای پور عسکری،خلف مرتضی بیا
قـائـم مـقـام احـمـد مـرسـل ولـی عـصــر
ای از قـیـامـت تـو قـیـامـت بـپـا بـیـا
در انـتـظار تـوسـت «حیاتی»به روزگار
ای مـشـعـل هـدایـت ای رهـنـمـا بیا
-
اى نهان ساخته از دیده ما صورت خویش
بدر از پرده غیب آى و نُما طلعت خویش
طاق شد، طاقت یاران بگشا پرده ز رخ
اى نهان ساخته از دیده ما صورت خویش
نه همین چشم به راه تو مسلمانانند
عالمى را نگران کرده اى از غیبت خویش
آمد از غیبت تو، جان به لب منتظران
همه دادند ز کف حوصله و طاقت خویش
بى رُخت بسته به روى همه، درهاى امید
بگشا بر رخ احباب در از رحمت خویش
گرچه غرقیم به دریاى گناهان، لیکن
شرمساریم و خجالت زده از غفلت خویش
روى دل سوى تو داریم به صد عجز و نیاز
جز تو ابزار نداریم به کس حاجت خویش
جز تو ما را نبود ملجأیى اى حجّت حق
باد سوگند تو را بر شرف و عصمت خویش
«دست ما گیر که بیچارگى از حد بگذشت»
بگشا مشکل ما را به یَدِ همّت خویش
روزگارى ست که از جهل و نفاق و نخوت
هر کس از رنج کسان مى طلبد راحت خویش!
تا که بر کار خلایق سر و سامان بخشى
گیر با دست خدایى علَم نهضت خویش
تویى آن گوهر یکدانه دریاى شرف
که خداوند جهان خواند ترا حجّت خویش
ساخت حق، آینه غیب نما روى تو را
نگرد خواست در آن آینه تا طلعت خویش
روز میلاد همایون تو، عیدى ست که حق
در چنین روز عیان ساخت مهین آیت خویش
یافت زآن روى شرف، نیمه شعبان کامروز
شامل حال جهان کرد خدا، رحمت خویش
قرب حق یافت به تحقیق، کسى کو به صفا
با تو پیوست و گسست از دگران الفت خویش
ای ولی عصر امام زمان
ای سبب خلقت کون و مکان
تا تو زما روی نهان کرده¬ای
خون بدل پیر و جوان کرده¬ای
منتظران را به لب آمد نفس
ای زتو فریاد بفریاد رس
ملک برآرای و جهان تازه کن
هر دو جهان را پر از آوازه کن
سکه تو زن تا امراء کم زنند
خطبه توخوان تا خطبادم زنند
ما همه جسمیم و بیا جان تو باش
ما همه موریم و سلیمان تو باش
شحنه توئی قافله تنها چراست
قلب تو داری علم اینجا چراست
خلوتی پردة اسرار باش
ما همه خفتیم تو بیدار باش
ز آفت این خانه آفت پذیر
دست برآر و همه را دست گیر
گر نظر از راه عنایت کنی
جمله مهمات کفایت کنی
از نفست بوی وفائی به بخش
ملک سلیمان به گدائی به بخش
-
ایام بگذرانم در انتظار مهدی
قدر و دخان بخوانم در انتظار مهدی
ای که مرا بخوانی تخفی الصدور دانی
هر دم بود فغانم در انتظار مهدی
دستی به سرگذارم دستی به سینه دارم
الغوث و الامانم در انتظار مهدی
ابر کرم بباران بر کوی سربداران
بر کف گرفته جانم در انتظار مهدی
در بین هر مناجات با وعده ملاقات
ساعات بگذرانم در انتظار مهدی
شب تا سحر بسوزم دیده به در بدوزم
چون شمع نیمه جانم در انتظار مهدی
جمعه به جمعه نالم ناله برد مجالم
یاسین و ندبه خوانم در انتظار مهدی
من نذر صبح نورم وقف شب ظهورم
زنده اگر بمانم در انتظار مهدی
هر لحظه دارم امید بینم جمال خورشید
مانند سایبانم در انتظار مهدی
دانی که اهل دردم شب گرد و کوچه گردم
هر سو سری کشانم در انتظار مهدی
باشد گواه صبرم چشمان پر ز ابرم
وین اشک خونفشانم در انتظار مهدی
با سوره تبارک در این مه مبارک
همچون فرشتگانم در انتظار مهدی
گر قلب خسته دارم شمشیر بسته دارم
پیرم ولی جوانم در انتظار مهدی
ای پیک هر شب من لبیک بر لب من
این است ارمغانم در انتظار مهدی
ایـن چـه غوغاست در دهر عیان می بینم
زار و افـسـرده دل پـیـر و جـوان مـی بـینم
هـمـه از فـتـنـه ایــام بـه تـنـگ آمــده انــد
خون دل قوت هـمه خـلق و جهان می بینم
هـر کـجـا مـی نگـرم هر سخنی می شنوم
صحبت از مهدی قائم (عج) بمیان می بینم
یارب این منجی عالم ولی عصر کجاست؟
کـز غـمـش سـرو قـد خـلـق کمان می بینم
یـارب ایـن کـوکـب رخشنده توحید کجاست
کـز پـی اش دیـده صـاحـبـنـظـران مـی بینم
از فـراق رخ زیـبــای تـو ای مــاه نــهــان
از کـف صـبـر بـرون تـاب و توان می بینم
چـشـم عـشـاق به راه تو ببین گشت سفید
اشـک حـسرت به رخ خلق روان می بینم
شـو پناهنده «حیاتی» تو بدان مایه شوق
حـاجـتـت در کـف آن جـام جـهـان می بینم
با این دل ماتم زده آواز چه سازم
بشکسته نی ام بی لب دم ساز چه سازم
در کنج قفس می کشدم حسرت پرواز
با بال و پر سوخته پرواز چه سازم
گفتم که دل از مهر تو برگیرم و هیهات
با این همه افسونگری و ناز چه سازم
خونابه شد آن دل که نهانگاه غمت بود
از پرده در افتد اگر این راز چه سازم
گیرم که نهان برکشم این آه جگر سوز
با اشک تو ای دیده ی غماز چه سازم
تار دل من چشمه ی الحان خدایی ست
از دست تو ای زخمه ی ناساز چه سازم
ساز غزل سایه به دامان تو خوش بود
دو از تو من دل شده آواز چه سازم
با یاد یاران صبح وشب طی می شود ایام من
مستی است کار روزم و سوز است کار شام من
خون دل واشک بصر مهجوری و سوز سحر
این جمله با هم سر به سر شرحی است بر آلام من
ترسم از این است ای صنم ای یار سیمین پیکرم
بنشیند از بهر جفا مرغ اجل بر بام من
راه عبورم باز کن گلناز من کم ناز کن
با خود مرا همراز کن می ریز اندر جام من
درهر زمان و هر مکان نام تو دارم بر زبان
در دفتر عشاق خود بنویس اکنون نام من
خال لب تو دانه و در دام عشقت من اسیر
هر طعمه ای حسرت کش یک دام همچون دام من
دست گدایی می زنم بر دامنت ای ذوالنعم
تا با نگاهی بر دلم شاید برآید کام من
باز برخاک درت روی نیاز آوردم
آن دلی را که شکستی، به تو باز آوردم
کوته از ناز مکن دست تمنایی را
که به دامان تو از روی نیاز آوردم
دامن اشکی و افسانه جانسوز غمی است
آنچه از خلوت شبهای دراز آوردم
بر در معبد خورشید به طاعت نروم
من که در میکده عشق نماز آوردم
همچو مهتاب نظرگاه همه عالم شد
شمع عشقی که بخلوتگه راز آوردم
ترک دل گفتم و در پای تو انداختمش
چون کبوتر که به جولانگه باز آوردم
موج دردی شد و بر جان من سوخته ریخت
هر صدایی که برون از دل ساز آوردم
به تماشاى طلوع تو، جهانْ چشم به راه
به امید قدمت، کون و مکان چشم به راه
به تماشاى تو اى نورِ دلِ هستى، هست
آسمان، کاهکشان کاهکشان چشم به راه
رخ زیباى تو را، یاسمن آیینه به دست
قد رعناى تو را سروِ جوان چشم به راه
در شبستان شهود اشک فشان دوخته اند
همه شب تا به سحر خلوتیان چشم به راه
دیدمش فرشى از ابریشم خون مى گسترد
در سراپرده چشمان خود آن چشم به راه!
نازنینا! نفَسى اسبِ تجلّى زین کن
که زمین، گوش به زنگ ست و زمان، چشم به راه
آفتابا! دمى از ابر برون آ، که بُوَد
بى تو منظومه امکان، نگران، چشم به راه
تک سوار حجاز ادرکنی
ای مرا چاه ساز ادرکنی
قبله عشق و کعبه امّید
روح سوز و گداز ادرکنی
دین من یک کرشمه از تو بود
نیت هر نماز ادرکنی
تو امام نیازمندانی
ای مسیحای ناز ادرکنی
هر چه دارم تصدق سر توست
ای زما بی نیاز ادرکنی
کربلا هست چشم بر راهت
ای شه یکه تاز ادرکنی
کی شود صبح جمعه پنجره ها
روی به سوی تو باز ادرکنی
دل مهیای غارت است بیا
آرزویم زیارت است بیا
پس از طریق مکافات کن مداوایم
عجیب منکدر از کرده های بیجایم
دمل زده کف پای عروجم از راهی
که تو گذاشته ای پیش پای پاهایم
به هر کجا که نگاه تأملم افتد
رد حضور تو پیداست نزد آنجایم
شکوه با تو نشستن اگر ردیف شود
به نظم می رسد اشعار بی مسمّایم
پرش نمی کند این مرغ خانگی، بالی!
عقاب اوج خودت را بده به پرهایم
زمین جاذبه از راه من کنار برو
که من اصیل ترین بذر آسمانهایم
از آسمان به زمین آمدم بپردازم
بهای آنچه که افتد قبول آقایم
چه کنم تا که شبی لایق دیدار شوم
بهر دیدار گل فاطمه بیدار شوم
همچو آن پیر خراباتی و عاشق پیشه
چشم بیمار تو را بینم و بیمار شوم
همه ی ترس من این است که ای محرم راز
بروم باز از اینجا و گنه کار شوم
کاش می شد به سویم نظری می کردی
تا که از خواب گنه یکسره بیدار شوم
عاشقان بی سر و سامان و گرفتار تواند
کاش از عشق تو من نیز گرفتار شوم
در بیابان گناه و هوس و بی کسی ام
کمکم کن که دگر راهی گلزار شوم
شب یلدا چه شبی است
- بازدید: 23
- مطالب متفرقه و گوناگون
شب یلدا یا شب چله
صدای پای یلدا آرام آرام به گوش می رسد . پدربزرگها و مادر بزرگها خانه را برای استقبال از فرزندان می آرایند و فرزندان و نوه ها نیز از آن سوی برای دیدار بزرگان خانواده بی قرارند .
برگزاری مراسم یلدا ، آیینی خانوادگی است و گردهمایی ها به خویشاوندادن و دوستان نزدیک محدود میشود .
ایران کشوری با فرهنگی غنی است که مردمانش بنا به ذوق و سلیقه و طبیعت منطقه ای که در آن زیست می کنند هر یک برای برگزاری سنت های کهن آداب خاص خود را دارند
آیین شب یلدا یا شب چله، خوردن آجیل مخصوص ، هندوانه، انار و شیرینی و میوه های گوناگون است که همه جنبه نمادی دارند و نشانه برکت، تندرستی، فراوانی و شادکامی هستند.
فال حافظ و شاهنامه خوانی
یکی دیگر از رسم های شب یلدا، «فال حافظ گرفتن» است اگر رسم ها و آیین های دیگر یلدا را میراثی از فرهنگ چند هزار ساله بدانیم ولی فال حافظ گرفتن در شب یلدا در سده های اخیر به رسم های شب یلدا افزوده شده است.
شاهنامه خوانی و قصه گویی پدربزرگ و مادربزرگ دور کرسی برای کوچکترها نیز از آیین های یلدا است که خاطرات شیرینی برای بزرگسالی آنها فراهم می آورد
شب زایش خورشید و آغاز سال نو میترایی
دیر زمانی است که مردمان ایرانی و بسیاری از جوامع دیگر، در آغاز فصل زمستان مراسمی را برپا میدارند که در میان اقوام گوناگون، نامها و انگیزههای متفاوتی دارد. در ایران و سرزمینهای همفرهنگ مجاور، از شب آغاز زمستان با نام «شب چله» یا «شب یلدا» نام میبرند که همزمان با شب انقلاب زمستانی است. به دلیل دقت گاهشماری ایرانی و انطباق کامل آن با تقویم طبیعی، همواره و در همه سالها، انقلاب زمستانی برابر با شامگاه سیام آذرماه و بامداد یکم دیماه است. هر چند امروزه برخی به اشتباه بر این گمانند که مراسم شب چله برای رفع نحوست بلندترین شب سال برگزار میشود؛ اما میدانیم که در باورهای کهن ایرانی هیچ روز و شبی، نحس و بد یوم شناخته نمیشده است. جشن شب چله، همچون بسیاری از آیینهای ایرانی، ریشه در رویدادی کیهانی دارد.
خورشید در حرکت سالانه خود، در آخر پاییز به پایینترین نقطه افق جنوب شرقی میرسد که موجب کوتاه شدن طول روز و افزایش زمان تاریکی شب میشود. اما از آغاز زمستان یا انقلاب زمستانی، خورشید دگرباره بسوی شمال شرقی باز میگردد که نتیجه آن افزایش روشنایی روز و کاهش شب است. به عبارت دیگر، در ششماهه آغاز تابستان تا آغاز زمستان، در هر شبانروز خورشید اندکی پایینتر از محل پیشین خود در افق طلوع میکند تا در نهایت در آغاز زمستان به پایینترین حد جنوبی خود با فاصله ۵/۲۳ درجه از شرق یا نقطه اعتدالین برسد. از این روز به بعد، مسیر جابجاییهای طلوع خورشید معکوس شده و مجدداً بسوی بالا و نقطه انقلاب تابستانی باز میگردد. آغاز بازگردیدن خورشید بسوی شمالشرقی و افزایش طول روز، در اندیشه و باورهای مردم باستان به عنوان زمان زایش یا تولد دیگرباره خورشید دانسته میشد و آنرا گرامی و فرخنده میداشتند.
در گذشته، آیینهایی در این هنگام برگزار میشده است که یکی از آنها جشنی شبانه و بیداری تا بامداد و تماشای طلوع خورشید تازه متولد شده، بوده است. جشنی که از لازمههای آن، حضور کهنسالان و بزرگان خانواده، به نماد کهنسالی خورشید در پایان پاییز بوده است، و همچنین خوراکیهای فراوان برای بیداری درازمدت که همچون انار و هندوانه و سنجد، به رنگ سرخ خورشید باشند.
بسیاری از ادیان نیز به شب چله مفهومی دینی دادند. در آیین میترا (و بعدها با نام کیش مهر)، نخستین روز زمستان به نام «خوره روز» (خورشید روز)، روز تولد مهر و نخستین روز سال نو بشمار میآمده است و امروزه کارکرد خود را در تقویم میلادی که ادامه گاهشماری میترایی است و حدود چهارصد سال پس از مبدأ میلادی به وجود آمده؛ ادامه میدهد. فرقههای گوناگون عیسوی، با تفاوتهایی، زادروز مسیح را در یکی از روزهای نزدیک به انقلاب زمستانی میدانند و همچنین جشن سال نو و کریسمس را همچون تقویم کهن سیستانی در همین هنگام برگزار میکنند. به روایت بیرونی، مبدأ سالشماری تقویم کهن سیستانی از آغاز زمستان بوده و جالب اینکه نام نخستین ماه سال آنان نیز «کریست» بوده است. منسوب داشتن میلاد به میلاد مسیح، به قرون متأخرتر باز میگردد و پیش از آن، آنگونه که ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه نقل کرده است، منظور از میلاد، میلاد مهر یا خورشید است. نامگذاری نخستین ماه زمستان و سال نو با نام «دی» به معنای دادار/خداوند از همان باورهای میترایی سرچشمه میگیرد.
نخستین روز زمستان در نزد خرمدینانی که پیرو مزدک، قهرمان بزرگ ملی ایران بودهاند (که هنوز هم حامیان سرمایهداری لجام گسیخته اندیشههای عدالتجویانه او را سد راه منافع طبقاتی خود میدانند) سخت گرامی و بزرگ دانسته میشد و از آن با نام «خرم روز» یاد میکرده و آیینهایی ویژه داشتهاند. این مراسم و نیز سالشماری آغاز زمستانی هنوز در میان برخی اقوام دیده میشود که نمونه آن تقویم محلی پامیر و بدخشان (در شمال افغانستان و جنوب تاجیکستان) است. همچنین در تقویم کهن ارمنیان نیز از نخستین ماه سال نو با نام «ناواسارد» یاد شده است که با واژه اوستایی «نوسرذه» به معنای «سال نو» در پیوند است.
هر چند برگزاری مراسم شب چله و میلاد خورشید در سنت دینی زرتشتیان پذیرفته نشده است؛ اما خوشبختانه اخیراً آنان نیز میکوشند تا این مراسم را همچون دیگر ایرانیان برگزار کنند. البته در شبه تقویم نوظهوری که برخی زرتشتیان از آن استفاده میکتتد و دارای سابقه تاریخی در ایران نیست، زمان شب چله با ۲۴ آذرماه مصادف میشود که نه با تقویم طبیعی انطباق دارد و نه با گاهشماری دقیق ایرانی و نه با گفتار ابوریحان بیرونی که از شب چله با نام «عید نود روز» یاد میکند. از آنرو که فاصله شب چله با نوروز، نود روز است.
امروزه میتوان تولد خورشید را آنگونه که پیشینیان ما به نظاره مینشستهاند، تماشا کرد: در دوران باستان بناهایی برای سنجش رسیدن خورشید به مواضع سالانه و استخراج تقویم ساخته میشده که یکی از مهمترین آنها چارتاقی نیاسر کاشان است که فعلاً تنها بنای سالم باقیمانده در این زمینه در ایران است. پژوهشهای نگارنده که در سال ۱۳۸۰ منتشر شد (نظام گاهشماری در چارتاقیهای ایران)، نشان میدهد که این بنا بگونهای طراحی و ساخته شده است که میتوان زمان رسیدن خورشید به برخی از مواضع سالانه و نیز نقطه انقلاب زمستانی و آغاز سال نو میترایی را با دقت تماشا و تشخیص داد. چارتاقی نیاسر بنایی است که تولد خورشید بگونهای ملموس و قابل تماشا در آن دیده میشود. این ویژگی را چارتاقی «بازه هور» در راه نیشابور به تربت حیدریه و در نزدیکی روستای رباط سفید، نیز دارا است که البته فعلاً دیواری نوساخته و الحاقی مانع از دیدار پرتوهای خورشید میشود.
هر ساله مراسم دیدار طلوع و تولد خورشید در چارتاقی نیاسر، و بررسی نظریه نگارنده، با حضور دوستداران باستانستارهشناسی ایرانی و دیگر علاقهمندان، در شهر نیاسر کاشان برگزار میشود
پبشینهٔ جشن
یلدا و جشنهایی که در این شب برگزار میشود، یک سنت باستانی است و پیروان میتراییسم آن را از هزاران سال پیش در ایران برگزار میکردهاند. در این باور یلدا روز تولد خورشید و بعدها تولد میترا یا مهر است .
این جشن در ماه پارسی «دی» قرار دارد که نام آفریننده در زمان پیش از زرتشتیان بوده است که بعدها او به نام آفریننده نور معروف شد.
نور، روز و روشنایی خورشید، نشانههایی از آفریدگار بود در حالی که شب، تاریکی و سرما نشانههایی از اهریمن. مشاهده تغییرات مداوم شب و روز مردم را به این باور رسانده بود که شب و روز یا روشنایی و تاریکی در یک جنگ همیشگی به سر میبرند. روزهای بلندتر روزهای پیروزی روشنایی بود، در حالی که روزهای کوتاهتر نشانهای از غلبهٔ تاریکی.
یلدا برگرفته از واژهای سریانی است و مفهوم آن « میلاد» است(زیرا برخی معتقدند که مسیح در چنین شبی به دنیا آمده است ). ایرانیان باستان این شب را شب تولد الهه مهر «میترا» میپنداشتند، و به همین دلیل این شب را جشن میگرفتند و گرد آتش جمع میشدند و شادمانه رقص و پایکوبی می کردند.آن گاه خوانی الوان می گستردند و « میزد» نثار می کردند. «میزد» نذری یا ولیمهای بود غیر نوشیدنی، مانند گوشت و نان و شیرینی و حلوا، و در آیینهای ایران باستان برای هر مراسم جشن و سرور آیینی، خوانی می گستردند که بر آن افزون بر آلات و ادوات نیایش، مانند آتشدان، عطردان، بخوردان، برسم و غیره، برآوردهها و فرآوردههای خوردنی فصل و خوراکهای گوناگون، از جمله خوراک مقدس و آیینی ویژه ای که آن را « میزد» می نامیدند، بر سفره جشن می نهادند. باوری بر این مبنا نیز بین مردم رایج بود که در شب یلدا، قارون ( ثروتمند افسانه ای) ، در جامه کهنه هیزم شکنان به در خانه ها می آید و به مردم هیزم می دهد، و این هیزم ها در صبح روز بعد از شب یلدا، به شمش زر تبدیل می شود، بنابراین، باورمندان به این باور، شب یلدا را تا صبح به انتظار از راه رسیدن هیزم شکن زربخش و هدیه هیزمین خود بیدار می ماندند و مراسم جشن و سرور و شادمانی بر پا می کردند . امری که از شواهد تاریخی حکایت می کند این است که بیشتر رسوم دین مسیحیت از مهرپرستی و یا میتراییسم برگرفته شده است . مانند تولد مسیح در یک آقل که برگرفته شده از تولد میترا در غار است و همچنین شب میلاد مسیح که مصادف با یلدا می باشد , نیز از این آیین کهن آریایی گرفته شده است و همچنین درخت سرو مهر با ستاره ای بر فرازش که همکنون در دیگر کشورها به درخت کاج تبدیل شده است ( ستاره نشانه ایست که بازرگانان را راهنمایی می کند تا به میترا در غار برسند – درخت کاج از این روی در کشورهای اروپایی مرسوم شد که محیط طبیعی آنها برای رویش کاج بهتر بود ) .
جشن یلدا و عادات مرسوم در آن
جشن یلدا در ایران امروز نیز با گرد هم آمدن و شبنشینی اعضای خانواده و اقوام در کنار یکدیگر برگزار میشود. متل گویی که نوعی شعرخوانی و داستان خوانی است در قدیم اجرا می شده است به این صورت که خانواده ها در این شب گرد می آمدند و پیرتر ها برای همه قصه تعریف می کردند . آیین شب یلدا یا شب چله، خوردن آجیل مخصوص، هندوانه، انار و شیرینی و میوههای گوناگون است که همه جنبهٔ نمادی دارند و نشانهٔ برکت، تندرستی، فراوانی و شادکامی هستند , این میوه ها که اکثرا" کثیر الدانه هستند , نوعی جادوی سرایتی محسوب می شوند که انسان ها با توسل به برکت خیزی و پر دانه بودن آنها , خودشان را نیز مانند آنها برکت خیز می کنند و نیروی باروی را در خویش افزایش می دهند . در این شب هم مثل جشن تیرگان، فال گرفتن از کتاب حافظ مرسوم است. حاضران با انتخاب و شکستن گردو از روی پوکی و یا پُری آن، آیندهگویی میکنند
برچسب:
چهل حدیث زیبا در مورد امام حسین (ع)
- بازدید: 49
- مطالب متفرقه و گوناگون
چهل حدیث زیبا در مورد امام حسین (ع)
پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله در ضمن حدیث بلندى مىفرماید:
کربلا پاک ترین بقعه روى زمین و از نظر احترام بزرگترین بقعهها است والحق که کربلا از بساط هاى بهشت است.(۱)
۲- سرزمین نجات:
پیامبر خدا (ص) فرمود: پسرم حسین در سرزمینى به خاک سپرده مىشود که به آن کربلا گویند، زمین ممتازى که همواره گنبد اسلام بوده است، چنان که خدا یاران مومن حضرت نوح را در همانجا از طوفان نجات داد .(۲)
۳- مسلخ عشق:
حضرت على علیه السلام روزى گذرش از کربلا افتاد و فرمود: اینجا قربانگاه عاشقان و مشهد شهیدان است شهیدانى که نه شهداى گذشته و نه شهداى آینده به پاى آنها نمىرسند.(۳)
۴- عطر عشق:
امیرالمومنین علیه السلام خطاب به خاک کربلا فرمود: چه خوشبویى اى خاک! در روز قیامت قومى از تو به پا خیزند که بدون حساب و بى درنگ به بهشت روند.
امام سجاد علیه السلام فرمود: زمین کربلا در روز رستاخیز، چون ستاره مرواریدى مىدرخشد و ندا مىدهد که من زمین مقدس خدایم، زمین پاک و مبارکى که پیشواى شهیدان و سالار جوانان بهشت را در بر گرفته است.
۶- کربلا وبیت المقدس:
امام صادق علیه السلام فرمود: کربلا از خاک بیت المقدس است.
۷- فرات و کربلا:
امام صادق علیه السلام فرمود: سرزمین کربلا و آب فرات، اولین زمین و نخستین آبى بودند که خداوند متعال به آنها قداست و شرافت بخشید.
۸- کربلا کعبه انبیاء:
امام صادق علیه السلام فرمود: هیچ پیامبرى در آسمانها و زمین نیست مگر این که مىخواهند خداوند متعال به آنان رخصت دهد تا به زیارت امام حسین علیه السلام مشرف شوند، چنین است که گروهى به کربلا فرود آیند و گروهى از آنجا عروج کنند.
۹- کربلا، مطاف فرشتگان:
امام صادق علیه السلام فرمود: هیچ فرشتهاى در آسمانها و زمین نیست مگر این که مىخواهد خداوند متعال به او رخصت دهد تا به زیارت امام حسین علیه السلام مشرف شود، چنین است که همواره فوجى از فرشتگان به کربلا فرود آیند و فوجى دیگرعروج کنند و از آنجا اوج گیرند.
امام صادق علیه السلام فرمود: جایگاه قبر امام حسین علیه السلام درى از درهاى بهشت است.
۱۱- کربلا حرم امن:
امام صادق (ع) فرمود: به راستى که خدا کربلا را حرم امن و با برکت قرار داد پیش از آن که مکه را حرم قرار دهد.( شایان ذکر است منظور از این روایت درعالم بالا می باشد که قبل از مکه، کربلا حرم امن الهی قرار گرفت.)
۱۲- زیارت مداوم:
امام صادق (ع) فرمود: کربلا را زیارت کنید و این کار را ادامه دهید، چرا که کربلا بهترین فرزندان پیامبران را در آغوش خویش گرفته است.
۱۳- بارگاه مبارک:
امام صادق (ع) فرمود: آن « ساحل وادى ایمن» که خدا در قرآن یاد کرده فرات است و « بارگاه با برکت» نیز کربلا است.
۱۴- شوق زیارت:
امام باقرعلیه السلام فرمود: اگر مردم مىدانستند که چه فضیلتى در زیارت مرقد امام حسین علیه السلام است از شوق زیارت مىمردند.
۱۵- حج مقبول و ممتاز:
امام باقر علیه السلام فرمودند: زیارت قبر رسول خدا (ص) و زیارت مزار شهیدان، و زیارت مرقد امام حسین علیه السلام معادل است با حج مقبولى که همراه رسول خدا (ص) بجا آورده شود.
۱۶- تولدى تازه:
حمران مىگوید هنگامى که از سفر زیارت امام حسین (ع) برگشتم، امام باقرعلیه السلام به دیدارم آمد و فرمود: اى حمران! به تو مژده مىدهم که هر کس قبور شهیدان آل محمد (ص) را زیارت کند و مرادش از این کار رضایت خدا و تقرب به پیامبر(ص) باشد، از گناهانش بیرون مىآید مانند روزى که مادرش او را زاده است.
۱۷- زیارت مظلوم:
از امام باقر و امام صادق علیهماالسلام نقل شده که فرمودند: هر کس که مىخواهد مسکن و مأوایش بهشت باشد، زیارت مظلوم – امام حسین- را ترک نکند.
۱۸- شهادت و زیارت:
امام صادق (ع) فرمود: مرقد امام حسین علیه السلام را زیارت کنید و با ترک زیارتش به او ستم نورزید، چرا که او سید جوانان بهشت از مردم و سالار جوانان شهید است.
۱۹- زیارت، بهترین کار:
امام صادق (ع) فرمود: زیارت قبر امام حسین علیه السلام از بهترین کارهاست که مىتواند انجام یابد.
۲۰- سفرههاى نور:
امام صادق (ع) فرمود: هر کس دوست دارد روز قیامت، بر سر سفرههاى نور بنشیند باید از زائران امام حسین علیه السلام باشد.
۲۱- شرط شرافت:
امام صادق (ع) فرمود: کسى که مىخواهد در همسایگى پیامبر(ص) و در کنارعلى (ع) و فاطمه (س) باشد زیارت امام حسین (ع) را ترک نکند.
امام صادق (ع) فرمود: اگر یکى از شما تمام عمرش را احرام حج ببندد اما امام حسین علیه السلام را زیارت نکند حقى از حقوق رسول خدا (ص) را ترک کرده است؛ چرا که حق حسین (ع) فریضه الهى و بر هر مسلمانى واجب و لازم است.
۲۳- کربلا کعبه کمال:
امام صادق (ع) فرمود: هر کس به زیارت قبر امام حسین (ع) نرود تا بمیرد، ایمانش ناتمام و دینش ناقص خواهد بود به بهشت هم که برود پایین تر از مومنان در آنجا خواهد بود.
۲۴- از زیارت تا شهادت:
امام صادق (ع) فرمود: زیارت امام حسین علیه السلام را ترک نکن و به دوستان و یارانت نیز همین را سفارش کن! تا خدا عمرت را دراز و روزى و رزقت را زیاد کند و خدا تو را با سعادت زنده دارد و نمیرى مگر با شهادت.
۲۵- حدیث محبت:
امام صادق (ع) فرمود: هر کس که خدا خیر خواه او باشد محبت حسین (ع) و زیارتش را در دل او مىاندازد و هر کس که خدا بدخواه او باشد کینه و خشم حسین (ع) و خشم زیارتش را در دل او مىاندازد.
۲۶- نشان شیعه بودن:
امام صادق علیه السلام فرمود: کسى که به زیارت قبر امام حسین نرود و خیال کند که شیعه ما است و با این حال و خیال بمیرد او شیعه ما نیست و اگر هم از اهل بهشت باشد از میهمانان اهل بهشت خواهد بود.
۲۷- سکوى معراج:
امام صادق (ع) فرمود: هر کس که به زیارت قبر حسین علیه السلام نایل شود و به حق آن حضرت معرفت داشته باشد خداى متعال او را در بلندترین درجه عالى مقامان ثبت مىکند.
۲۸- مکتب معرفت:
حضرت امام موسى کاظم علیه السلام فرمود: کمترین ثوابى که به زائر امام حسین علیه السلام در کرانه فرات داده مىشود این است که تمام گناهان بخشوده مىشود. بشرط این که حق و حرمت ولایت آن حضرت را شناخته باشد.
۲۹- همچون زیارت خدا:
امام رضا علیه السلام فرمود: کسى که قبر امام حسین علیه السلام را در کرانه فرات زیارت کند، مثل کسى است که خدا را زیارت کرده است.
۳۰- زیارت عاشورا:
امام صادق (ع) فرمود: هر کس که امام حسین علیه السلام را در روز عاشورا زیارت کند بهشت بر او واجب مىشود.
۳۱- بالاتر از روسپیدى:
امام صادق (ع) فرمود: کسى که شب عاشورا در کنار مرقد امام حسین علیه السلام سحر کند روز قیامت در حالى به پیشگاه خدا خواهد شتافت که به خونش آغشته باشد، مثل کسى که در میدان کربلا و در کنار امام حسین علیه السلام کشته شده باشد.
۳۲- نشانههاى ایمان:
امام حسن عسکرى علیه السلام فرمود: نشانههاى مؤمن پنج چیز است: ۱ ـ پنجاه رکعت نماز( نماز یومیه و نمازهای نافله) ۲ ـ زیارت اربعین ۳ ـ انگشتر به دست راست کردن ۴ ـ بر خاک سجده کردن ۵ ـ بسم الله الرحمن الرحیم را در نماز بلند گفتن.
۳۳- رواق منظر یار:
پیامبر خدا(ص) فرمود: بدانید که اجابت دعا، زیر گنبد حرم او و شفاء در تربت او، و امامان علیهم السلام از فرزندان اوست.
۳۴- تربت و تربیت:
امام صادق (ع) فرمود: کام کودکانتان را با تربت حسین (ع) بردارید چرا که خاک کربلا فرزندانتان را بیمه مىکند.
۳۵- بزرگترین دارو:
امام صادق (ع) فرمود: شفاى هر دردى در تربت قبر حسین علیه السلام است و همان است که بزرگترین داروست.
۳۶- تربت و هفت حجاب:
امام صادق (ع) فرمود: سجده بر تربت حسین علیه السلام حجابهاى هفتگانه را پاره مىکند.
۳۷- سجده بر تربت عشق:
رسم حضرت امام صادق (ع) چنین بود که: جز بر تربت حسین (ع) به خاک دیگرى سجده نمىکرد و این کار را از سر خشوع و خضوع براى خدا مىکرد.
۳۸- تسبیح تربت:
امام صادق (ع) فرمود: سجده بر تربت قبر حسین (ع) تا زمین هفتم را نور باران مىکند و کسى که تسبیحى از خاک مرقد حسین (ع) را با خود داشته باشد، تسبیح گوى حق محسوب مىشود، اگر چه با آن تسبیح هم نگوید.
۳۹- تربت شفا بخش:
حضرت امام کاظم (ع) در ضمن حدیثى که از رحلت خویش خبر مىداد فرمود: چیزى از خاک قبر من برندارید تا به آن تبرک جویید؛ چرا که خوردن هر خاکى جز تربت جدم حسین (ع) بر ما حرام است، خداى متعال تنها تربت کربلا را براى شیعیان و دوستان ما شفا قرار داده است.
۴۰- یکى از چهار نیاز:
حضرت امام موسى بن جعفر علیهماالسلام فرمود: پیروان ما از چهار چیز بىنیاز نیستند:
۱ ـ سجادهاى که بر روى آن نماز خوانده شود.
۲ ـ انگشترى که در انگشت باشد.
۳ ـ مسواکى که با آن دندانها را مسواک کنند.
۴ ـ تسبیحى از خاک مرقد امام حسین (ع).
۲- کامل الزیارات، ص۲۶۹، باب ۸۸، ح ۸ .
۳- تهذیب، ج ۶، ص۷۳ / بحارالانوار، ج ۹۸، ص ۱۱۶٫
۴- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج ۴، ص ۱۶۹٫
۵- ادب الطف، ج ۱، ص ۲۳۶، به نقل از کامل الزیارات، ص ۲۶۸٫
۶- کامل الزیارات، ص ۲۶۹، باب ۸۸، ح۷ .
۷- بحارالانوار، ج ۹۸، ص ۱۰۹/ کامل الزیارات، ص ۲۶۹ .
۸- مستدرک الوسائل، ج ۱۰، ص ۲۴۴ به نقل از کامل الزیارات، ص ۱۱۱٫
۹- مستدرک الوسائل، ج ۱۰، ص ۲۴۴ به نقل از کامل الزیارات، ص ۱۱۱٫
۱۰- کامل الزیارات، ص ۲۷۱، باب ۸۹، ح ۱٫
۱۱- کامل الزیارات، ص ۲۶۷/ بحارالانوار، ج ۹۸، ص ۱۱۰٫
۱۲- کامل الزیارات، ص ۲۶۹٫
۱۳- بحارالانوار، ج ۵۷، ص ۲۰۳؛ به نقل از تهذیب.
۱۴- ثواب الاعمال، ص ۳۱۹؛ به نقل از کامل الزیارات.
۱۵- مستدرک الوسائل، ج ۱ ص ۲۶۶/ کامل الزیارات، ص ۱۵۶٫
۱۶- امالى شیخ طوسى، ج ۲، ص ۲۸، چاپ نجف/ بحارالانوار، ج ۹۸، ص ۲۰٫
۱۷- مستدرک الوسائل، ج ۱۰، ص ۲۵۳٫
۱۸- مستدرک الوسائل ج ۱۰، ص ۲۵۶ / کامل الزیارات ، ص ۱۰۹٫
۱۹- مستدرک الوسائل، ج ۱۰، ص ۳۱۱٫
۲۰- وسائل الشیعه، ج ۱۰، ص ۳۳۰/ بحارالانوار، ج ۹۸، ص ۷۲٫
۲۱- وسائل الشیعه، ج ۱۰، ص ۳۳۱، ح ۳۹٫
۲۲- وسائل الشیعه، ج ۱۰، ص ۳۳۳٫
۲۳- وسائل الشیعه، ج ۱۰، ص ۳۳۵٫
۲۴- وسائل الشیعه، ج۱۰، ص۳۳۵٫
۲۵- وسائل الشیعه، ج ۱۰، ص ۳۸۸/ بحارالانوار، ج ۹۸، ص ۷۶ .
۲۶- کامل الزیارات، ص ۱۹۳/ بحارالانوار، ج ۹۸، ص ۴٫
۲۷- من لا یحضره الفقیه، ج ۲، ص۵۸۱٫
۲۸- مستدرک الوسائل، ج ۱۰، ص ۲۳۶، به نقل از کامل الزیارات، ص ۱۳۸٫
۲۹- مستدرک الوسائل، ج ۱۰، ص۲۵۰؛ به نقل از کامل الزیارات.
۳۰- اقبال الاعمال، ص ۵۶۸٫
۳۱- وسائل الشیعه، ج ۱۰، ص ۳۷۲٫
۳۲- وسائل الشیعه، ج ۱۰، ص ۳۷۳ / التهذیب، ج ۶، ص ۵۲ .
۳۳- مستدرک الوسائل، ج ۱۰، ص ۳۳۵٫
۳۴- وسائل الشیعه، ج ۱۰، ص ۴۱۰٫
۳۵- کامل الزیارات، ص ۲۷۵ / وسائل الشیعه، ج ۱۰، ص ۴۱۰٫
۳۶- مصباح التمهجد، ص ۵۱۱/ بحارالانوار، ج ۹۸، ص ۱۳۵٫
۳۷- وسائل الشیعه، ج ۳، ص ۶۰۸٫
۳۸- من لایحضره الفقیه، ج ۱، ص ۲۶۸/ وسائل الشیعه، ج ۳ ص ۶۰۸٫
۳۹- جامع الاحادیث الشیعه، ج ۱۲، ص ۵۳۳٫
۴۰- تهذیب الاحکام، ج ۶، ص ۷۵٫
اعمال دهه اول محرم
- بازدید: 53
- مطالب متفرقه و گوناگون
۱ – یکى از اعمال مهم ، دعاى اول ماه است . و به جهت اینکه اول این ماه اول سال بوده و از طرف دیگر دعاهاى قبل از وقت نیز تاثیر خاصى در برآورده شدن حاجات و رسیدن به امور مهم دارد، این دعا تاثیر زیادى در سلامتى و دورى از آفات دینى و دنیایى آن سال و بهبودى حال و بدست آوردن نیکیها دارد. و دعایى که براى اول ماه در اقبال روایت شده دعاى بسیار مفیدى براى مطالب مذکور است .
۲ – بهتر است در شب اول، بعضى از نمازهایى را که در این شب وارد شده به مقدار حال و توانایى خود خوانده – حداقل دو رکعت نمازى را که شامل حمد و یازده بار "قل هو الله احد" است -، بعد از آن دعایى را که پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم بعد از این نماز خوانده است و در کتاب اقبال نقل شده بخواند و فرداى آن روز را روزه بگیرد.
در روایت آمده است : کسى که چنین عملى را انجام دهد، مانند کسى است که بمدت یک سال کارهاى خوب انجام داده و تا سال آینده محفوظ خواهد بود.
۳ – روزه روز سوم. در روایت آمده است: حضرت یوسف علیه السلام در این روز از چاه خارج شد. و اگر کسى این روز را روزه بگیرد، خداوند مشکل او را برطرف نموده و سختیها را بر او آسان مى نماید.
۴ – روایت شده: مستحب است تمام ماه را روزه بگیرد. و در مورد روزه روز تاسوعا و عاشورا روایت مخصوص داریم اما احتیاط این است که روز عاشورا را روزه نگیرد ولى از خوردن و آشامیدن تا عصر خوددارى نماید و آنگاه چیزى بخورد یا بیاشامد به جهت این که امام حسین علیه السلام و یاران حضرت در عصر از غصه هاى این دنیاى پست رهایى یافتند و در هنگام عصر سعادتمند شده و به مطلوب خود که عبارت بود از دیدار خداوند بزرگ، رسیدند. و شاید به همین جهت است که دوستان عزادار آن حضرت علیه السلام در عصر این روز غم و غصه آنها کاهش پیدا کرده و از بین مىرود.
حضرت یوسف علیه السلام در روز سوم محرم از چاه خارج شد. و اگر کسى این روز را روزه بگیرد، خداوند مشکل او را برطرف نموده و سختیها را بر او آسان مى نماید
دو نکته
الف- در سایر اعمال شب و روز عاشورا، از قبیل نمازها و دعاهاى آن – غیر از زیارتها و نمازهاى آن – اشکالهایى وجود دارد. و ممکن است این اعمال ساخته و پرداخته مخالفین شیعه باشد. مواردى مانند استحباب سرمه کشیدن و غیر آن ؛ و حتى اگر از معصومین علیهم السلام نیز روایت شده باشد، باز هم انجام مراسم عزادارى و صلوات فرستادن بر امام علیه السلام و اصحاب او و لعنت نمودن کشندگان آنها بهتر از انجام چیزهایى است که در آن روایات وارد شده است . زیرا در روایت بر این اعمال نیز تاکید شده است.
ب- از چیزهایى که عقل آنها را همراه با زیارت آن حضرت علیه السلام لازم مى داند، زیارت اهل بیت و یاران شهید اوست؛ بخصوص با زیارتهایى که وارد شده است.
متن کامل زیارت عاشورا همراه با معنی
- بازدید: 25
- مطالب متفرقه و گوناگون
زیارت عاشورا
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا خِیَرَةَ اللَّهِ و َابْنَ خِیَرَتِهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ اَمیرِالْمُؤْمِنینَ و َابْنَ سَیِّدِ الْوَصِیّینَ
سلام بر تو اى ابا عبداللّه، سلام بر تو اى فرزند رسول خدا، سلام بر تو اى برگزیده خدا و فرزند برگزیده اش، سلام بر تو اى فرزند امیر مؤمنان و فرزند آقاى اوصیاء
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ فاطِمَةَ سَیِّدَةِ نِساَّءِ الْعالَمینَ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا ثارَ اللَّهِ وَ ابْنَ ثارِهِ وَ الْوِتْرَ الْمَوْتُورَ
سلام بر تو اى فرزند فاطمه بانوى زنان جهانیان، سلام بر تو اى که خدا خونخواهیش کند و فرزند چنین کسى و اى کشته اى که انتقام کشتگانت نگرفتى
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ وَعَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکُمْ مِنّى جَمیعاً سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَالنَّهارُ
سلام بر تو و بر روانهائى که فرود آمدند به آستانت، بر شما همگى از جانب من سلام خدا باد همیشه تا من برجایم و برجا است شب و روز
یا اَباعَبْدِاللَّهِ لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِیَّةُ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ الْمُصیبَةُ بِکَ عَلَیْنا وَ عَلى جَمیعِ اَهْل ِالاِْسْلامِ
اى ابا عبداللّه براستى بزرگ شد سوگوارى تو و گران و عظیم گشت مصیبت تو بر ما و بر همه اهل اسلام
و َجَلَّتْ وَ عَظُمَتْ مُصیبَتُکَ فِى السَّمواتِ عَلى جَمیعِ اَهْلِ السَّمواتِ فَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً اَسَّسَتْ اَساسَ الظُّلْمِ وَ الْجَوْرِ عَلَیْکُمْ اَهْلَ الْبَیْتِ
و گران و عظیم گشت مصیبت تو در آسمانها بر همه اهل آسمانها پس خدا لعنت کند مردمى را که ریختند شالوده ستم و بیدادگرى را بر شما خاندان
وَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً دَفَعَتْکُمْ عَنْ مَقامِکُمْ و َاَزالَتْکُمْ عَنْ مَراتِبِکُمُ الَّتى رَتَّبَکُمُ اللَّهُ فیها
و خدا لعنت کند مردمى را که کنار زدند شما را از مقام مخصوصتان و دور کردند شما را از آن مرتبه هائى که خداوند آن رتبه ها را به شما داده بود
و َلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً قَتَلَتْکُمْ وَ لَعَنَ اللَّهُ الْمُمَهِّدینَ لَهُمْ بِالتَّمْکینِ مِنْ قِتالِکُمْ
و خدا لعنت کند مردمى که شما را کشتند و خدا لعنت کند آنانکه تهیه اسباب کردند براى کشندگان شما تا آنها توانستند با شما بجنگند
بَرِئْتُ اِلَى اللَّهِ وَ اِلَیْکُمْ مِنْهُمْ وَ مِنْ اَشْیاعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ وَ اَوْلِیاَّئِهِم
بیزارى جویم بسوى خدا و بسوى شما از ایشان و از پیروان و دنبال روندگانشان و دوستانشان
یا اَباعَبْدِاللَّهِ اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَکُمْ اِلى یَوْمِ الْقِیامَةِ
اى اباعبداللّه من تسلیمم و در صلحم با کسى که با شما در صلح است و در جنگم با هر کس که با شما در جنگ است تا روز قیامت
وَ لَعَنَ اللَّهُ آلَ زِیادٍ وَ آلَ مَرْوانَ وَ لَعَنَ اللَّهُ بَنى اُمَیَّةَ قاطِبَةً وَ لَعَنَ اللَّهُ ابْنَ مَرْجانَةَ
و خدا لعنت کند خاندان زیاد و خاندان مروان را و خدا لعنت کند بنى امیه را همگى و خدا لعنت کند فرزند مرجانه (ابن زیاد) را
وَ لَعَنَ اللَّهُ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ لَعَنَ اللَّهُ شِمْراً وَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً اَسْرَجَتْ وَ اَلْجَمَتْ وَ تَنَقَّبَتْ لِقِتالِکَ
خدا لعنت کند عمر بن سعد را و خدا لعنت کند شمر را و خدا لعنت کند مردمى را که اسبها را زین کردند و دهنه زدند و به راه افتادند براى پیکار با تو
بِاَبى اَنْتَ وَ اُمّى لَقَدْ عَظُمَ مُصابى بِکَ فَاَسْئَلُ اللَّهَ الَّذى اَکْرَمَ مَقامَکَ
پدر و مادرم بفدایت که براستى بزرگ شد مصیبت تو بر من پس مى خواهم از آن خدائى که گرامى داشت مقام تو را
وَ اَکْرَمَنى بِکَ اَنْ یَرْزُقَنى طَلَبَ ثارِکَ مَعَ اِمامٍ مَنْصُورٍ مِنْ اَهْلِ بَیْتِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ و َآلِهِ
و گرامى داشت مرا بخاطر تو که روزیم گرداند خونخواهى تو را در رکاب آن امام یارى شده از خاندان محمد صلى اللّه علیه و آله
اَللّهُمَّ اجْعَلْنى عِنْدَکَ وَجیهاً بِالْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلامُ فِى الدُّنْیا وَ الاْخِرَةِ
خدایا قرار ده مرا نزد خودت آبرومند بوسیله حسین علیه السلام در دنیا و آخرت
یا اَباعَبْدِاللَّهِ اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلى اللَّهِ وَ اِلى رَسُولِهِ وَ اِلى امیرِالْمُؤْمِنینَ وَ اِلى فاطِمَةَ وَ اِلَى الْحَسَنِ
اى اباعبداللّه من تقرب جویم به درگاه خدا و پیشگاه رسولش و امیرالمؤ منین و فاطمه و حسن
وَ اِلَیْکَ بِمُوالاتِکَ وَ بِالْبَراَّئَةِ [مِمَّنْ قاتَلَکَ وَ نَصَبَ لَکَ الْحَرْبَ وَ بِالْبَرائَةِ مِمَّنْ اَسَّسَ اَساسَ الظُّلْمِ وَ الْجَوْرِعَلَیْکُمْ
شما بوسیله دوستى تو و بوسیله بیزارى از کسى که با تو مقاتله کرد و جنگ با تو را برپا آرد و به بیزارى جستن از آسى آه شالوده ستم و ظلم بر شما را ریخت
وَ اَبْرَءُ اِلَى اللّهِ وَ اِلى رَسُولِهِ] مِمَّنْ اَسَسَّ اَساسَ ذلِکَ وَ بَنى عَلَیْهِ بُنْیانَهُ وَ جَرى فى ظُلْمِهِ وَ جَوْرِهِ عَلَیْکُمْ وَ على اَشْیاعِکُمْو
و بیزارى جویم بسوى خدا و بسوى رسولش از کسى که پى ریزى کرد شالوده این کار را و پایه گذارى کرد بر آن بنیانش را و دنبال کرد ستم و ظلمش را بر شما و بر پیروان شما
بَرِئْتُ اِلَى اللَّهِ وَ اِلَیْکُمْ مِنْهُمْ وَ اَتَقَرَّبُ اِلَى اللَّهِ ثُمَّ اِلَیْکُمْ بِمُوالاتِکُمْ وَ مُوالاةِ وَلِیِّکُمْ
بیزارى جویم بدرگاه خدا و به پیشگاه شما از ایشان و تقرب جویم بسوى خدا سپس بشما بوسیله دوستیتان و دوستى دوستان شما
وَ بِالْبَرآئَةِ مِنْ اَعْداَّئِکُمْ وَ النّاصِبینَ لَکُمُ الْحَرْبَ وَ بِالْبَرآئَةِ مِنْ اَشْیاعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ
و به بیزارى از دشمنانتان و برپا کنندگان (و آتش افروزان ) جنگ با شما و به بیزارى از یاران و پیروانشان
اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ وَحَرْبٌ لِمَنْ حارَبَکُمْ وَ وَلِىُّ لِمَنْ والاکُمْ وَ عَدُوُّ لِمَنْ عاداکُمْ
من در صلح و سازشم با کسى که با شما در صلح است و در جنگم با کسى که با شما در جنگ است و دوستم با کسى که شما را دوست دارد و دشمنم با کسى که شما را دشمن دارد
فَاَسْئَلُ اللَّهَ الَّذى اَکْرَمَنى بِمَعْرِفَتِکُمْ وَمَعْرِفَةِ اَوْلِیاَّئِکُمْ وَ رَزَقَنِى الْبَراَّئَةَ مِنْ اَعْداَّئِکُمْ
و درخواست کنم از خدائى که مرا گرامى داشت بوسیله معرفت شما و معرفت دوستانتان و روزیم کند بیزارى جستن از دشمنانتان را
اَنْ یَجْعَلَنى مَعَکُمْ فِى الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ وَاَنْ یُثَبِّتَ لى عِنْدَآُمْ قَدَمَ صِدْقٍ فِى الدُّنْیا وَ الاْخِرَةِ
به اینکه قرار دهد مرا با شما در دنیا و آخرت و پابرجا دارد براى من در پیش شما گام راست و درستى (و ثبات قدمى ) در دنیا و آخرت
وَ اَسْئَلُهُ اَنْ یُبَلِّغَنِى الْمَقامَ الْمَحْمُودَ لَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ وَ اَنْ یَرْزُقَنى طَلَبَ ثارى مَعَ اِمامٍ هُدىً ظاهِرٍ ناطِقٍ [بِالْحَقِّ] مِنْکُمْ
و از او خواهم که برساند مرا به مقام پسندیده شما در پیش خدا و روزیم کند خونخواهى شما را با امام راهنماى آشکار گویاى [به حق] که از شما (خاندان ) است
وَ اَسْئَلُ اللَّهَ بِحَقِّکُمْ وَبِالشَّاْنِ الَّذى لَکُمْ عِنْدَهُ اَنْ یُعْطِیَنى بِمُصابى بِکُمْ اَفْضَلَ ما یُعْطى مُصاباً بِمُصیبَتِهِ مُصیبَةً ما اَعْظَمَه
و از خدا خواهم به حق شما و بدان منزلتى که شما نزد او دارید ، که عطا کند به من بوسیله مصیبتى که از ناحیه شما به من رسیده بهترین پاداشى را که مى دهد به یک مصیبت زده از مصیبتى که دیده
وَ اَعْظَمَ رَزِیَّتَها فِى الاِْسْلامِ وَ فى جَمیعِ السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ اَللّهُمَّ اجْعَلْنى فى مَقامى هذا مِمَّنْ تَنالُهُ مِنْکَ صَلَواتٌ وَ رَحْمَةٌ وَ مَغْفِرَةٌ
براستى چه مصیبت بزرگى و چه داغ گرانى بود در اسلام و در تمام آسمانها و زمین خدایا چنانم کن در اینجا که ایستاده ام از کسانى باشم که برسد بدو از ناحیه تو درود و رحمت و آمرزشى
اَللّهُمَّ اجْعَلْ مَحْیاىَ مَحْیا مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مَماتى مَماتَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ
خدایا قرار ده زندگیم را زندگى محمد و آل محمد و مرگم را مرگ محمد و آل محمد
اَللّهُمَّ اِنَّ هذا یَوْمٌ تَبرَّکَتْ بِهِ بَنُو اُمَیَّةَ وَ ابْنُ آکِلَةِ الَْآکبادِ اللَّعینُ ابْنُ اللَّعینِ عَلى لِسانِکَ وَ لِسانِ نَبِیِّکَ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ
خدایا این روز روزى است که مبارک و میمون دانستند آنرا بنى امیه و پسر آن زن جگرخوار (معاویه ) آن ملعون پسر ملعون (آه لعن شده ) بر زبان تو و زبان پیامبرت که درود خدا بر او و آلش باد
فى کُلِّ مَوْطِنٍ وَ مَوْقِفٍ وَقَفَ فیهِ نَبِیُّکَ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ
در هر جا و هر مکانى که توقف کرد در آن مکان پیامبرت صلى اللّه علیه و آله
اَللّهُمَّ الْعَنْ اَباسُفْیانَ وَ مُعوِیَةَ وَ یَزیدَ بْنَ مُعاوِیَةَ عَلَیْهِمْ مِنْکَ اللَّعْنَةُ اَبَدَ الاْبِدینَ
خدایا لعنت کن ابوسفیان و معاویه و یزید بن معاویه را که لعنت بر ایشان باد از جانب تو براى همیشه
وَ هذا یَوْمٌ فَرِحَتْ بِهِ آلُ زِیادٍ وَ آلُ مَرْوانَ بِقَتْلِهِمُ الْحُسَیْنَ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَیْهِ
و این روز روزى است که شادمان شدند به این روز دودمان زیاد و دودمان مروان بخاطر کشتنشان حضرت حسین صلوات اللّه علیه
اَللّهُمَّ فَضاعِفْ عَلَیْهِمُ اللَّعْنَ مِنْکَ وَ الْعَذابَ [الاَْلیمَ] اَللّهُمَّ اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلَیْکَ فى هذَ الْیَوْمِ وَ فى مَوْقِفى هذا
خدایا پس چندین برابر کن بر آنها لعنت خود و عذاب دردناک را خدایا من تقرب جویم بسوى تو در این روز و در این جائى که هستم
وَ اَیّامِ حَیاتى بِالْبَراَّئَهِ مِنْهُمْ وَاللَّعْنَةِ عَلَیْهِمْ وَ بِالْمُوالاتِ لِنَبِیِّکَ وَ آلِ نَبِیِّکَ عَلَیْهِ وَ عَلَیْهِمُ اَلسَّلامُ
و در تمام دوران زندگیم به بیزارى جستن از اینها و لعنت فرستادن بر ایشان و بوسیله دوست داشتن پیامبرت و خاندان پیامبرت که بر او و بر ایشان سلام باد
پس مى گویى صد مرتبه:
اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِکَ
خدایا لعنت کن نخستین ستمگرى را که بزور گرفت حق محمد و آل محمد را و آخرین کسى که او را در این زور و ستم پیروى کرد
اَللّهُمَّ الْعَنِ الْعِصابَةَ الَّتى جاهَدَتِ الْحُسَیْنَ وَ شایَعَتْ وَ بایَعَتْ وَ تابَعَتْ عَلى قَتْلِهِ اَللّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَمیعاً
خدایا لعنت کن بر گروهى که پیکار کردند با حسین علیه السلام و همراهى کردند و پیمان بستند و از هم پیروى کردند براى کشتن آن حضرت خدایا لعنت کن همه آنها را
پس مى گویى صد مرتبه:
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ ی اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ [اَبَداً] ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ
سلام بر تو اى ابا عبداللّه و بر روانهائى که فرود آمدند به آستانت ، بر تو از جانب من سلام خدا باد همیشه تا من زنده ام و برپا است شب و روز و قرار ندهد این زیارت را خداوند آخرین بار زیارت من از شما
اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ
سلام بر حسین و بر على بن الحسین و بر فرزندان حسین و بر اصحاب و یاران حسین
پس مى گویى:
اَللّهُمَّ خُصَّ اَنْتَ اَوَّلَ ظالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنّى وَ ابْدَاءْ بِهِ اَوَّلاً ثُمَّ الثّانِىَ وَالثّالِثَ وَ الرّابِعَ
خدایا مخصوص گردان نخستین ستمگر را به لعنت من و آغاز کن بدان لعن اولى را و سپس دومى و سومى و چهارمى را
اَللّهُمَّ الْعَنْ یَزیدَ خامِساً وَ الْعَنْ عُبَیْدَ اللَّهِ بْنَ زِیادٍ وَ ابْنَ مَرْجانَةَ وَ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ شِمْراً وَ آلَ اَبى سُفْیانَ وَ آلَ زِیادٍ وَ آلَ مَرْوانَ اِلى یَوْمِ الْقِیمَةِ
خدایا لعنت کن یزید را در مرتبه پنجم و لعنت کن عبیداللّه پسر زیاد و پسر مرجانه را و عمر بن سعد و شمر و دودمان ابوسفیان و دودمان زیاد و دودمان مروان را تا روز قیامت
پس به سجده مى روى و مى گویى:
اَللّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ حَمْدَ الشّکِرینَ لَکَ عَلى مُصابِهِمْ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلى عَظیمِ رَزِیَّتى
خدایا مخصوص تو است ستایش سپاسگزاران تو بر مصیبت زدگى آنها، ستایش خداى را بر بزرگى مصیبتم
اَللّهُمَّ ارْزُقْنى شَفاعَةَ الْحُسَیْنِ یَوْمَ الْوُرُودِ وَ ثَبِّتْ لى قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَکَ مَعَ الْحُسَیْنِ وَ اَصْحابِ الْحُسَیْنِ الَّذینَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلامُ
خدایا روزیم گردان شفاعت حسین علیه السلام را در روز ورود (به صحراى قیامت ) و ثابت بدار گام راستیم را در نزد خودت با حسین علیه السلام و یاران حسین آنانکه بى دریغ دادند جان خود را در راه حسین علیه السلام.
برچسب:
رسم و رسومات یلدا در شهرهای مختلف ایران
- بازدید: 10
- مطالب متفرقه و گوناگون
یلدا در استانهای مختلف
هندوانه به عنوان نمادی کروی که برونش سبز و درونش قرمز است و سمبل خورشید محسوب میشود، به عنوان مهمترین میوه بر سر سفره چله قرار میگیرد.
بردن هدیه به خانه عروس با عنوان "شب چلهای " از دیگر مراسم شب یلدا در استان خراسان به ویژه مناطق جنوبی این استان است. در این شب برای دخترانی که به تازگی نامزد شدهاند، ازسوی خانواده داماد، هدایایی فرستاده میشود و خانوادههای عروس و داماد دور هم جمع میشوند. در این شب افراد با جمع شدن در خانه بزرگ فامیل، خواندن شعر و داستان، خوردن شیرینی، آجیل و انواع تنقلات، بلندترین شب سال تا پاسی از شب بیدار میمانند.
کف آماده شده با مخلوط کردن شیره شکر آماده خوردن شده و پس از تزیین با مغز گردو و پسته برای پذیرایی مهمانان برده میشود. در این میان گروهی از جوانان قبل از شیرین کردن کفها با پرتاب آن به سوی همدیگر و مالیدن کف به سر و صورت یکدیگر شادی و نشاط را به جمع مهمانان میافزایند.
آن روزها افراد فامیل بنا بر رسمی دیرینه به خانه بزرگترین فرد فامیل که معمولا پدر بزرگ و مادر بزرگ بودند میرفتند و با تکاندن برفهای زمستان از لباس هایشان در گرمای آرامش بخش کرسی فرو میرفتند. افراد فامیل بر سر یک سفره باهم شام میخوردند و بر روی سفره مخصوص این شب خوردنیهای متنوعی چیده میشد.
برگزاری جشنها و نشستهای خانوادگی همراهباگروهی از اعتقادات اسطورهای، شبی خاطرهانگیز را برای خانوادههای زاهدانی به خصوص کودکان ونوجوانان فراهم میکند. گفتن قصه، گرفتن فال حافظ، بازیهای دستهجمعی نظیر گل یا پوچ و بیان لطیفه و خاطره را از سرگرمیهای شب یلدا در این منطقه عنوان کرد.
در بیشتر شهرها و روستاهای آذربایجان شرقی رسم بر این است که کسانی که نامزد هستند در دوران نامزدی در این شب برای نامزدهای خود "خوانچه " طبق میفرستند و اقوام در هر چه بهتر بودن این خوانچهها کمک میکنند. محتویات خوانچهها عبارتند از شیرینی، پرتقال، سیب، انار، هندوانه، آیینه و پارچه که با پولک و تور تزیین میشود. هنگام غروب، زنان فامیل هدایایی به رسم یاری به منزل داماد آورده و به جشن و پایکوبی میپردازند.
سپس طبقهای آماده را بر سر افرادی که معین شده قرار داده و روانه خانه عروس میکنند و مادر عروس پس از تحویل طبقها، هدایای مانند پول، شیرینی، جوراب و دستمال به آنها میدهد. فردای این شب مادر دختر تمام طبقها را در اتاق میهمان چیده و از زنان فامیل برای صرف میوه و شیرینی دعوت میکند. همچنین علاوه بر فرستادن سهم چله برای نوعروس، در نخستین سال ازدواج زوج های تبریزی، پدر عروس قبل از غروب آفتاب سهم دختر و دامادش را که شامل هندوانه، میوه، آجیل، شیرینی، یک قواره پیراهنی باکفش و چادری روانه منزل آنها میکند.
در آذربایجان سابقا که ارتباطات به این آسانی نبود از اواخر تابستان مقدار زیادی هندوانه و خربزه در تور میگذاشتند و آن را از سقف آشپرخانه آویزان میکردند تادر هوای آزاد خراب نشود و یا اینکه در کاه قرار میدادند. هندوانه مهمترین خوراک شب چله مردم آذربایجانشرقی است.
زنان معمولا تا پایان چله کوچک خانه تکانی نمیکنند و اعتقاد دارند اگر در طول این دو چله کسی خانه تکانی کند، چله او را نفرین میکند و اگر چله کسی را نفرین کند به نکبت و بدبختی گرفتار میشود.
در شبهای چله افراد فامیل در همایشی صمیمی دور کرسی چوبی جمع میشدند و به قصههای بزرگترها گوش میدادند. زنان و دختران روستایی در گرگ و میش شبهای چله در تکاپو و هیجانی خاص ملزومات غذا و تنقلات ویژه این شب را مهیا میکردند وبرای گذران ساعات خوش در کنار فامیل لحظه شماری میکردند. آنان درسینیهای قدیمی مسی درفضای دودهگرفته آشپزخانههای قدیمی، انواع میوه و تنقلات به ویژه هندوانه، انگور، تخمه و نخودچی کشمش، و خرما را مهیا میکردند. دراین شب استثنایی پس از صرف شام و خواندن دعای شکر درپای سفره، همگان در کنار هم، از شادیها و غمها، موفقیتها، اعتقادات، امیدها و بیمهاشان میگفتند.
بزرگترها و ریش سفیدان فامیل در این شب علاوه بر خواندن اشعار حافظ، سعدی و فردوسی خاطرات و داستانهای کهن ایران زمین را برای اعضای خانواده نقل میکردند.
این طبقهای هدیه که معمولا مسی است و روی آن با سفرههای قرمز گلدوزی شده پوشانده شده، پر از ظرفهای بزرگ میوه پیچیده در زرورقهای رنگین با گل و نوارهای مواج میشود.
حلوا قلقلی از کوبیده شدن مغز گردو، بادام، کنجد و دیگر دانههای روغنی تهیه و سپس در شیره انگور نیز خوابانده میشود. اما برخی از افراد کهنسال و نیز آشنایان به فرهنگ مردم در خراسان شمالی همه این آیین و مراسم را بهانهها و ترفندهایی برای گردهم آمدن خانوادهها، بجای آوردن صله ارحام و رفع کدورتهای احتمالی بین خویشاوندان میدانند. آنان بر این باورند که پیشینیان در هر فصل به بهانهای سعی میکردهاند تا اقوام را جمع کرده و صلح، صفا و صمیمیت را در بین آنان حکمفرما کنند.
روشهای تزیین شمعهای سفره یلدا
- بازدید: 7
- مطالب متفرقه و گوناگون
![]()
3- دو عدد دستمال سفره ی رنگی را باز کرده و چروک کنید ودر دو بشقاب شیرینی خوری کوچک قرار داده و در وسط آنها از شمعهای گرد یا چهار گوش تخت و پهن قرار دهید و سفره ی خود را مزین نمایید.
تبلیغات
محل تبلیغ محصول شما 2
موضوعات
- اخبار
- اس ام اس و پیامک
- ترفند و آموزش
- داستان
- دانلود رایگان
- دانلود فیلم
- دانلود نرم افزار
- دانلود نرم افزار اینترنت
- دانلود نرم افزار گرافیک
- سرگرمی
- عکس
- عکس بازیگران زن ایرانی
- عکس بازیگران مرد ایرانی
- عکس بازیگران مرد خارجی
- عکس خواننده های مرد
- عکس دختران
- عکس رایگان
- عکس ماشین و موتور
- عکس های جالب و دیدنی
- عکس های جذاب ورزشی
- عکس های حیوانات
- عکس های خنده دار
- عکس های داغ روز
- عکس های طبیعت
- عکس های عاشقانه
- عکس های فانتزی
- عکس های مذهبی
- عکس های منتخب
- عکس های ناز کودکان
- عکس های هنری و زیبا
- عکس گوناگون
- مدل دکوراسیون
- پس زمینه کامپیوتر
- کارت پستال
- گالری عکس فیلم و سریال ها
- گزارش تصویری
- فال
- مطالب متفرقه و گوناگون
- موبایل
- کتاب الکترونیکی Pdf
آمار سایت
- تعداد مطالب : 10970
- تعداد نظرات : 2115
- بازدید امروز : 3501
- بازدید دیروز : 3514
- بازدید این هفته : 11669
- بازدید این ماه : 94305
- کل بازدیدها : 14949491
- خروجی فید امروز : 79
- ورودی گوگل امروز : 141
- میانگین ارسال روزانه : 0.01
- میانگین نظرات روزانه : 0.00
- افراد آنلاین : 58 نفر
- تبادل لینک با 3 سایت








